عبد الواحد الآمدي التميمي ( مترجم : انصارى )
718
غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسى )
1454 من وكّل به الموت احتاجه و افناه : مرگ بر هر كس كه موكّل شود او را نابود و ريشه كن كند . 1455 من زرع الأحسن حصد المحن : هر كه كينهها را در دل بكارد سختيها و اندوهها را بدرود 1456 من منّ باحسانه فكأنهّ لم يحسن : هر كه با كار نيكى كه مىكند منّت نهد چنان است كه ابدا نيكى نكرده باشد . 1457 من اشتاق ادلج : آنكه چيزى را آرزومند است شب بطلب برخيزد . 1458 من استدام قرع الباب و لجّ ولج : هر كه درى را بسيار بكوبد و اصرار ورزد از آن در داخل گردد . 1459 من غفل عن حوادث الأيّام ايقظه الحمام : هر كه از پيش آمدهاى سهمگين روزگار غافل بنشيند مرگ بيدارش كند . 1460 من اقعدته نكاية الأيّام اقامته معونة الكرام : شكست دوران هر كه را بنشاند يارى جوانمردانش بپاى دارد و بلندش سازد . 1461 من شبّ نار الفتنة كان وقودا لها هر كه آتش فتنه را بيفروزد و دامن زند خودش هيزم آن آتش خواهد شد . 1462 من باع نفسه به غير نعم الجنّة فقد ظلمها هر كه خود را جز بنعمت بهشت بفروشد البتهّ ستم بنفس خويش كرده است . 1463 من صحب الاقتصاد دامت صحبة الغنا له و جبر الاقتصاد فقره و خلله : هر كه ميانه روى را يار و همدم خويش گيرد يارى توانگرى برايش پايدار ماند و آن ميانهروى رخنههاى فقر و نداريش را جبران نمايد . 1464 من كنت سببا فى بلائه وجب عليك التّلطّف فى علاج دائه : گرفتارى هركس را كه تو سبب شوى بر تو واجب آنكه است كه در دواى دردش كمال مهر و محبّت را به كار برى ( تا آن درد را از وى بر طرف سازى ) . 1465 من عاند الحقّ قتله و من تعزّز عليه ذللّه : هر كه با حقّ بستيزد حق او را بكشد و هر كه در برابر حق عزيزى كند حق او را خوار دارد 1466 من اتّبع هواه ازلهّ و اضلهّ : هر كس هواى نفسش را پيروى كند هوا او را بلغزاند و گمراه سازد .